حسام

ترانه برای من،

از همان روزهای اول، فقط یک قالب هنری نبود؛

راهی بود برای گفتنِ چیزهایی که در گفت‌وگوی معمولی جا نمی‌شدند.

از اواخر دهه‌ی هفتاد شمسی، موسیقی آرام‌آرام از یک علاقه ساده فراتر رفت و به بخشی جدی از زندگی من تبدیل شد.

سال‌ها شنیدم، تمرین کردم، ساز نواختم، ترانه سرودم، ملودی ساختم و بارها از نو شروع کردم؛

تا بفهمم یک احساس، چگونه از دلِ انسان بیرون می‌آید و به صدا، کلمه و یادگار بدل می‌شود.

برای من، ترانه نقطه‌ای‌ست که واژه و موسیقی به هم می‌رسند؛

نه برای تزئین یکدیگر،

بلکه برای ساختنِ جهانی که شنونده بتواند خودش را میان آن بیابد.

گاهی یک ترانه، فقط روایتِ عاشقانه‌ای ساده نیست؛

حماسه‌ی پنهانِ احساسی‌ست که در دلِ یک انسان جنگیده، دوام آورده، شکسته، بلند شده و دوباره خودش را به زبان آورده است.

در این سال‌ها، همیشه به دنبال همین لحظه بوده‌ام؛

لحظه‌ای که کلمه، فقط خوانده نمی‌شود؛

شنیده می‌شود، حس می‌شود، و در جانِ آدم می‌ماند.

«ترانه‌سُرا» از دلِ همین مسیر شکل گرفته است.

اینجا خانه‌ی ترانه‌ها، ملودی‌ها و روایت‌هایی‌ست که بخشی از زندگی من بوده‌اند؛

چیزهایی که از سکوت آمده‌اند، از خاطره گذشته‌اند و در نهایت، به صدا رسیده‌اند.

من اینجا از عشق می‌نویسم،

از دلتنگی،

از بودن‌ها و نبودن‌ها،

از امید،

از زخم‌هایی که گاهی فقط با موسیقی می‌شود لمسشان کرد.

ترانه‌هایم را بشنوید.

شاید جایی میان این واژه‌ها و صداها، چیزی از خودتان را پیدا کنید.

و اگر ترانه‌ای، خاطره‌ای را در شما بیدار کرد، یا حرفی را به یاد آورد که سال‌ها نگفته بودید،

ناگفته‌هایتان را برایم بنویسید.

زمستان 1397
حسام